حكيم ابوالقاسم فردوسى
246
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
[ ز هر سو كه پويى به دو راه نيست * همه گرد بر گرد او در يكيست ] [ بدين كوه بينى دو فرسنگ تنگ * ازين روى و زان روى ديوار سنگ ] [ بدين چند فرسنگ اگر پنج مرد * بباشد به راه از پى كار كرد ] [ نيابد بريشان گذر صد هزار * زرهدار و برگستوانور سوار ] [ چو زين بگذرى شهر بينى فراخ * همه گلشن و باغ و ايوان و كاخ ] [ همه شهر گرمابه و رود و جوى * بهر برزنى آتش و رنگ و بوى ] [ همه كوه نخچير و آهو بدشت * چو اين شهر بينى نشايد گذشت ] [ تذروان و طاووس و كبك درى * بيابى چو از كوهها بگذرى ] [ نه گرماش گرم و نه سرماش سرد * همه جاى شادى و آرام و خورد ] [ نبينى بدان شهر بيمار كس * يكى بوستان ِ بهشتست و بس ] [ همه آبها روشن و خوشگوار * هميشه بر و بوم او چون بهار ] [ درازى و پهناش سى بار سى * بود گر بپيمايدش پارسى ] [ يك و نيم فرسنگ بالاى كوه * كه از رفتنش مرد گردد ستوه ] [ و زان روى هامونى آيد پديد * كزان خوبتر جايها كس نديد ] [ همه گلشن و باغ و ايوان بوَد * كش ايوانها سر بكيوان بوَد ] [ بشد پور كاوس و آنجاى ديد * مر آن را ز ايران همى بر گزيد ] [ تن خويش را نامبردار كرد * فزونى يكى نيز ديوار كرد ] [ ز سنگ و ز گچ بود و چندى رخام * و زان جوهرى كش ندانيم نام ] [ دو صد رش فزونست بالاى اوى * همان سى و پنج ست پهناى اوى ] [ كه آن را كسى تا نبيند به چشم * تو گويى ز گوينده گيرند خشم ] [ نيايد برو منجنيق و نه تير * ببايد ترا ديدن آن ناگزير ] [ از تيغش دو فرسنگ تا بوم خاك * همه گرد بر گرد خاكش مغاك ] [ نبيند ز بن ديده بر تيغ كوه * هم از بر شدن مرد گردد ستوه ] [ بدان آفرين كان چنان آفريد * ابا آشكارا نهان آفريد ] [ نبايست يار و نه آموزگار * برو بر همه كار دشوار خوار ] [ جز او را مخوان كردگار جهان * جز او را مدان آشكار و نهان ] [ بپيغمبرش بر كنيم آفرين * بيارانش بر هر يكى همچنين ] مرا فرّ نيكى دهش يار بود * خردمندى و بخت بيدار بود برين سان يكى شارستان ساختند * سرش را بپروين پرداختند كنون اندرين هم به كار آوريم * به دو در فراوان نگار آوريم چه بندى دل اندر سراى سپنج * چه يازى برنج و چه نازى بگنج كه از رنج ديگر كسى بر خورد * جهانجوى دشمن چرا پرورد چو خرّم شود جاى آراسته * پديد آيد از هر سوى خواسته نباشد مرا بودن ايدر بسى * نشيند برين جاى ديگر كسى نه من شاد باشم نه فرزند من * نه پر مايه گردى ز پيوند من نباشد مرا زندگانى دراز * ز كاخ و ز ايوان شوم بىنياز شود تخت من گاه افراسياب * كند بىگنه مرگ بر من شتاب